ابن المقفع ( مترجم : منشي )

384

كليله و دمنه ( فارسي )

ملك گفت : بناحقّ كشتي ايران‌دخت را ، اى بلار ! گفت : سه تن بناحقّ در كارها شرع [ 1 ] كنند : آنكه تصلّف [ 2 ] دروغ بسيار كند و فعل و قول را بتحقيق نرساند ؛ و كاهلي كه بر خشم قادر نباشد ؛ و پادشاهي كه هر كسي را بر عزايم خاصّه در كارهاى بزرگ اطّلاع دهد . ملك گفت : ما از تو ترسانيم ، اى بلار گفت : غلبه هراس بي موجبي بر چهار كس معهود است : آن مرغي خرد كه بر شاخ باريك نشسته باشد و ميترسد از آنچه آسمان بر وى افتد ، و از براى دفع آن پاى در هوا ميدارد ؛ و [ كلنگ [ 3 ] كه ] هر دو پاى از براى گراني جسم خود بر زمين ننهد ؛ و كرمي كه غذاى او خاك است و او ترسان از آنچه نماند ؛ و خفّاش كه روز بيرون نيايد تا مردمان بجمال او مفتون نگردند و همچون ديگر مرغان اسير دام و محبوس قفص [ 4 ] نشود . ملك گفت : راحت دل و خرّمي عيش را پدرود بايد كرد بفقد ايران‌دخت . گفت : دو تن هميشه از شاد كامي بي نصيب باشند : عاقلي كه بصحبت جاهلان مبتلا گردد ؛ و

--> كشيده و بالاي كلمه بارى نوشته شده است ) ؛ نافذ : استفتا ؛ 2 : تحفه ؛ چلبي جمله را ندارد ، نق در اينجا دو ورق سقط دارد ؛ مج بعلّت اختصار مبلغي از اين مكالمه را اصلا ندارد . سفته خواستن پيداست كه بمعني ياري و همراهي خواستن به كار رفته است . و شايد معمول زمان بوده است كه صاحب مرتبه‌اي در ديوان همين كه از زير دستي ياري و اظهار رأى ميطلبيده است ميگفته « سفته‌اي به من بدهيد » يا ديگران در حقّ او سفته خواستن را به كنايه و تعريض به كار ميبرده‌اند . و اين معني از يكي از سه مفهوم سفته كه در فرهنگها قيد شده است نميتواند مأخوذ باشد ، سفته بمعني دست لاف ؛ سفته بمعني ارمغان و سوغات و هديّه ؛ سفته بمعني قرض كه بكسي دهند ؛ و شايد مأخوذ بودن از مفهوم نخستين قابل ترجيح باشد . بعيد نيست كه سفته در بار كسي كردن كه خاقاني دارد بي ارتباط به اين معني نباشد ( ديوان چاپ سجّادي 39 و 413 به ترتيب ) : گوئيم « حجّ تو هفتاد و دو حج بود امسال * اين چنين سفته مكن تعبيه در بار مرا فلك را سفته بد بختي است در بار نكوكاران * چو بختي بار بدبختي كش ار سر مست حيراني [ 1 ] . ( 2 ) شرع بمعني شروع ، به 354 / 12 ح و 364 / 14 ح رجوع شود . [ 2 ] . ( 2 ) تصلّف لاف و به خود بستن ، به 252 / 12 ح و 262 / 13 ح نيز رجوع شود . [ 3 ] . ( 6 ) كلنگ پرنده ايست كبود رنگ و دراز گردن ، بزرگتر از لكلك ، كه او را شكار كنند و خورند و پرهاى زير دم او را بر سر زنند ( برهان قاطع ) ؛ امروز ما باسم تركي آن درنا ميشناسيمش ؛ به انگليسي Crane . [ 4 ] . ( 9 ) قفص به صاد ، رجوع شود به 258 / 5 و 286 / 1 ح .